آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

X
تبلیغات
رایتل
آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است
آشناترین غریبه
جمعه 9 تیر‌ماه سال 1385
منتظرم مثل همیشه نسیم بوزد و من آرام شوم .

دلم گرفته آسمون
نمیتونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم
نمیتونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها
رو سینه من اومده
آخ داره باورم میشه
خنده به ما نیومده
دلم گرفته اسمون
از خودتو خسته ترم
تو روزگار بی کسی
یه عمره که در به درم(2)
حتی صدای نفسم
میگه که توی قفسم
من واسه آتیش زدن
یه کولبار شب بسم
دلم گرفته آسمون
یکم منو حوصله کن
نگو همش از روزگار
یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیرن
عقربه های ساعتم
برگه تقویم میکنه
لحضه به لحضه لعنتم
آهای زمین یه لحضه
تو تیر خلاصمو نزن
نچرخ تا بارون بگیره
یه آدم شکسته تن