آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

X
تبلیغات
رایتل
آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است
آشناترین غریبه
دوشنبه 26 تیر‌ماه سال 1385
در پی از دست دادن دوستی عزیز
عجب رسمیه ! رسم زمونه !عجب رسمیه، رسم زمونه
قصه ی برگ و باد خزونه
می رن آدما، از اونا فقط
خاطره هاشون، به جا میمونه
کجاس اون کوچه
آدماش کجان
خدا میدونه
بوته ی یاسه، باباجون هنوز
گوشه ی باغچه، توی گلدونه
عطرش پیچیده، تا هفتا خونه
خودش کجاهاس، خدا میدونه
می رن آدما، از اونا فقط
خاطره هاشون، به جا می مونه
تسبیح و مهره، بی بی جون هنوز
گوشه ی تاقچه، توی ایوونه
خودش کجاهاس، خدا میدونه
پرسید زیر لب، یکی با حسرت
که از ما بعدها
چه یادگاری، به جا میمونه
خدا میدونه
می رن آدما،
از اونا فقط، خاطره هاشون، به جا میمونه
خدا میدونه
فقط خدا میدونه
آشناترین غریبه