آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

X
تبلیغات
رایتل
آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است
آشناترین غریبه
شنبه 23 دی‌ماه سال 1385
برای تو می نویسم تا بدانی(مناجات)

 

مناجات

 

قلم به دست گرفتم تا بنویسم برای تو که عشق منی و خدای خوب و مهربونمی

 

 

 خدای من باز هم چون همیشه می خوام از دلتنگی هام برات بگم می خوام از دنیا و آدماش بگم. خدای من دنیایی که آفریدی هم زیباست و هم زشت

 

 گاهی توی این دنیا محبت هست و گاهی هم محنت

 

 تو عشق رو آفریدی خیلی زیبا پایه های این دنیا و هستی بنا نهاده شده بر عشق

 

اما حیف که ما آدما این عشق زیبا رو گاهی به زشتی می کشانیم

 

صداقت همراه با عشق رو از یاد می بریم. اصلا خدا چرا ما آدما عاشق می شیم

 

دلیلش چی می تونه باشه ؟   وقتی که رفتی در وادی عشق و مستی هرگز نخواهی توانست پای از آن بیرون بنهی اما نباید از این حق گذشت که عالم عشق خیلی زیباست و رسیدن و وارد شدن به این وادی واسه هر کسی امکان پذیر نیست و لیاقت خاصی می خواهد

 

خوشحالم که می تونم بگم که من هم عاشقم و به این عشق افتخار می کنم و تمام تلاشم را به کار می برم تا به این دنیا و مردمش بفهمونم که مفهوم عشق خیلی بالاتر و فراتر از این چیزی هست که به نام عشق در این دنیا وجود دارد. خدای من به من یاری برسون تا بتونم موفق بشم .

 

----------------------------------------------------------------------------------------------

 

تو را نگاه می کنم:

 

چشمانت خلاصه ی آتش فشان است،

هم رنگ ِ خاک ِ دیاری که دوستش می دارم!

چال ِ کـُنج ِ لبانت

هلاکت ِ جفتی ماه است

با خورشیدی در قفا

که مردمان ِ سرزمین قلب مرا

به ولوله وا می دارد

با انگشت اشاره ی رو به آسمان!

خنده ات باران ِ مروارید است

و اَخمت

زلزله یی که شهر ِ آرزوهایم را

ویران می کند!

تو را نگاه می کنم

و جهان رنگ می بازد

نگاهت می کنم

و خود را نمی بینم

آشناترین غریبه