آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

X
تبلیغات
رایتل
آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است
آشناترین غریبه
سه‌شنبه 22 اسفند‌ماه سال 1385
لطفا به تاریخ ایران و پاسارگاد یاری رسانید .

 

کوروش , کوروش , ای بزرگ مرد آیین آریاییای

 فرمانروای عدالت گستر

 تو نیستی , تونیستی و میراث تو را به غارت برده اند.

تو نیستی , تو نیستی و فرهنگ تو را به تاراج گذاشته اند.

تونیستی  , تو نیستی و خانه ات را به ویرانه ای تبدیل کرده اند.

بدان که فرزندانت زنده اند ,

پاسارگاد آرامگاه توست و خانه امید ما

آنان که پاسارگاد را ویرانه ای تبدیل کردن بدانند که خانه خود را ویران کرده اند.

ما آریایی هستیم و از نسل تو

برای اشاء فرهنگ تو تا آخرین نفس تلاش می کنیم.

باشد که ایزد ز فرهنگ تو  و کردار ما خشنود.

 

  انگار از تاخت و تاز دشمنان به کشورمان ،

  که در درازنای تاریخ هردم قوم و طایفه ای سودای ریزه خواری

  از خوان گسترده ی ایرانیان به سرش می زد

  و به تمدن شکوفای آریایی می تاخت ، زیاد دور نشده ایم .

  هنوز هم در میان تمدن سده ی بیستم ،

  دشمنان بر ما می تازند و داشته هامان را به تاراج می برند ، اما به گونه ای دیگر .

  یک روز ، نام خلیج فارس را خلیج عربی می گویند !

  پیداست تازیان , سبیل موسسه ی نشنال جیوگرافیک و موزه ی لوور را خوب چرب کرده اند .

  یک روز ، یونسکو جشن سه هزار سال فرهنگ زرتشتی را در تاجیکستان برگزار می کند !

  دست صهیونیست ها در کار است !

  تا تاریخ اشوزرتشت را پس از حضرت موسی به جهانیان بباورانند !

  یک روز ، کشور ترکیه مولوی – شاعر پارسی گوی – را به نام خود تبلیغ می کند !

  ما هم می پذیریم و حتی گروه های موسیقی از ایران

  برای باشکوه تر برگزار شدن مراسم راهی می شوند !

  روز دیگر ، تازیان

  بادگیرهای سربرافراشته ی کویر ایران را به نام جلوه ای از معماری عرب می خوانند !

  دَم بر نمی آوریم !

  در بازیهای آسیایی ،

  قطر هم نام کشورمان را الجمهوریه العربیه ایران می نامند !

  بیرونی و پورسینا را دانشمندان عرب می خوانند !

  و ما ، آرام و سربه زیر وارونه نمایی تاریخ را به تماشا ایستاده ایم !

  رفتارمان ملانصرالدین را به یاد می آورد که بر درگاه خانه ایستاده بود

  و به دروغ به رهگذران می گفت : سرکوچه آش می دهند .

  ساده دلان کاسه بدست به راه می افتند

  و ملانصرالدین از دیدن انبوه کاسه به دستان

  خود به این گمان می افتد که نکند سرکوچه آش می دهند !

  از بس در گذشته در کتاب های ریاضی ، جمشید کاشانی را به نادرستی دانشمند تازی نامیدیم .

  بدون آنکه اندیشه کنیم ، (( جمشید )) نامی ایرانی ست و (( کاشان )) شهری در ایران .

  یا خوارزمی را به همین گونه الخوارزمی خواندیم .

  باورمان شده که بیرونی و پورسینا تازی اند !

  بیرونی که تنها دوروز در سال و آن هم در جشن های (( نوروز)) و (( مهرگان ))

  قلم را زمین می گذاشت و کار نمی کرد را تازی می نامند !

  نکند فردا روز نوروز و مهرگان هم جشن های تازیان خوانده شوند !

  می گویند تا جد سوم پورسینا نامی از سینا دیده نمی شود

  و نام سینا از (( سءنه)) اوستایی که همان سیمرغ بوده

  و در فرهنگ ایرانی به هنر پزشکی نامدارست ، گرفته شده است .

  اگر دیدیم روزی روزگاری ،

  سیمرغ را هم پرنده ی اسطوره ای تازیان نامیدند ، شگفت زده نشویم !

  ایران و ایرانی ، کی تا به این اندازه دروغ شنیده و چیزی نگفته ؟

  سرزمین آزادگان همواره بیشه ی شیران بوده و کمین گاه دلیران .

  سخن حکیم توس با دشمنان ایران ، از پس سده ها شنیدنی ست :

  که ایران چو باغی ست خرم بهار

  همیشه شکفته گل کامکار

  نگر تا تو دیوار او نفکنی

  دل و پشت ایرانیان نشکنی

  کز آن پس بود غارت و تاختن

  خروش سواران و کین آختن

  زن و کودک و بوم ایرانیان

  به اندیشه ی بد منه در میان

  نمونه ی دیگر روایت پور جلجل است در کتاب (( طبقات الاطبا و الحکمه )) :

  (( هنگامی که اسکندر به سرزمین پارس گام نهاد

  و از هر سمت مواجه با مخالفت و مقاومت شد

  نامه ای به استاد و رایزن خود ارستو نوشت و در آن توضیح داد :

  ای دانشمند صاحب فضیلت ، من در سرزمین پارس مردانی را می بینم

  بس خردمند و هوشیار که ستیزگی و کینه توزی در سر دارند .

  مرا بیم آن است که این افراد به کین خواهی برخیزند

  و مردم پارس را بر من بشورانند .

  از این رو بر آنم که همگی آن افراد را بکشم و دل از اندیشه ی آنان آسوده دارم .

  در این باره رآی تو چیست ؟

  و ارستو در پاسخ نوشت :

  اگر بر سر آنی که خون دانایان و خردمندان پارس را بریزی

  انجام این کار دشوار نیست و تو بر انجام آن توانایی داری .

  اما کاری که هیچگاه از دست تو بر نمی آید

  کشتن سرزمینی است که این مردان را ساخته است .

  بدان که تو میتوانی مردم خردمند این سرزمین را نابود کنی

  اما کشتن سرزمینی که چنین سردارانی را در دامان خود پرورانده است

  از دست تو ساخته نیست .

  پس چاره این است که با پارسیان نکویی کنی

  تا دل هاشان را به دست آوری و به دوستی ایشان پیروزمند گردی . ))

  اینها مشت نمونه ی خروار است

  که کردار و گفتار و اندیشه ی ایرانی را باز می شناساند .

  ایرانیان همواره مردمانی دلاور و دادخواه بوده اند .

  زیر بار زور نمی رفتند .

  گزافه را بر نمی تابیدند .

  اینک چه شده که در دوحه آنگونه می گویند و ما هیچ کاری نمی کنیم ؟

  اگر یک گام پیشتر بگذاریم باید بپرسیم 

  چه شده که قطر به خود اجازه می دهد چنین کند ؟

  پاسخ را باید در آنچه در گذشته با خود کرده ایم جست .

  برخورد ما در گذشته با رویدادهایی همانند آنچه در قطر روی داد

  اگر شایسته بود ، پندی سزاوار به ناراستان داده بود .

  یا اگر در کتاب های فارسی به اشتباه دانشمندان و نامداران ایرانی را تازی نمی نامیدیم .

 

  اگر سد سیوند به یکباره بخشی از سند بزرگی و شکوه این سرزمین ـــــ پاسارگادـــــ را به آب نمی داد .

 { سدی که در حال از بین بردن پاسارگاد ----آرامگاه کوروش است }

 دیگر قطری ها در خواب هم نمی توانستند بگویند ، آنچه در بیداری گفتند .

  انگار با دستان خود ایران را به کنج می رانیم .

  دریغ است از ایران ... .

دوستان عزیز برای اعتراض به فیلم ۳۰۰ و همچنین اعنراض به ساخت سد سیوند به آدرس های زیر رفته

و فریاد آریایی را به گوش همه برسانید.

شمای ایرانی باید به لینک اعتراض نامه بروید و تنها دو دقیقه از وقت خود را صرف امضا کردن کنید.

 

اعتراض به ساخت سد سیوند :                  http://www.petitiononline.com/Pasargad/petition-sign.html

اعتراض به ساخت فیلم ۳۰۰ :                  http://www.petitiononline.com/wpci96c/petition.html

 

 

برای اطلاع بیشتر از این تهاجم ها میتوانید به لینک های زیر مراجعه کنید

سد لعنتی سیوند :                                  http://iekibodiekinabod.persianblog.com/

فیلم  ۳۰۰        :                                  http://meh_movie_dr.persianblog.com/ 

 

راه دوم برای اعلام اعتراض به فیلم ۳۰۰ این هستش که لینک زیر را در وبلاگخا و وبسایتهای خودتون لینک کنید.

300movie

300 the movie '>http://300themovie.info">300 the movie

 

( توضیح کامل پر کردن اعتراض ها در قسمت نظرات)                   

                                                                                                    آشناترین غریبه