آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

X
تبلیغات
رایتل
آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است
آشناترین غریبه
جمعه 5 مرداد‌ماه سال 1386
مرگ....

نوشته صادق هدایت

زندگانی از مرگ جدایی ناپذیر است. تا زندگانی نباشد مرگ نخواهد بود و همچنیین تا مرگ نباشد زندگانی وجود خارجی نخواهد داشت. از ستاره آسمان تا کوچک ترین ذره روی زمین دیر یا زود می‌میرند: سنگ‌ها گیاه‌ها جانوران هر کدام پی در پی به دنیا آمده و به سرای نیستی رهسپار می‌شده و در گوشه فراموشی مشتی گرد و غبار می‌گردند. زمین لاابالیانه گردش خود را در سپهر بی‌پایان دنبال می‌کند طبیعت روی بازمانده آنها دوباره زندگانی را از سر می‌گیرد: خورشید پرتو افشانی می‌کند نسیم می‌وزد گلها هوا را خوشبو می‌گردانند پرندگان نغمه سرایی می‌کنند همه جنبندگان به جوش و خروش می‌آیند.

آسمان لبخند می‌زند . زمین می‌پروراند  و  مرگ با داس کهنه خود خرمن زندگانی را درو می‌کنند... .

 

عجب دنیایی شده. مثل این که حضرت  ازرائیل این یه مدت رو اضافه کار گرفته و اساسی در حال فعالیت هستش . حالا از فوت بستگان بگذریم .(چند هفته پیش یکیشون فوت کرده و حال دوتای دیگه حالشون خیلی بد شده)

پارسال همین موقع ها بود که آقای شعبانی  از میان ما رفت . هنوز مراسم سالگرد ایشون جمع نشده بود که دیشب با خبر شدم که یکی دیگه از دوستان در دریاچه ی اوان جونش رو از دست داده .

یکی از دوقلوهای حسنی  ( محسن ) از میان ما رفت . نمیدونم مادرشون چه جوری طاقت میارن . یا همون داداشش . برادری که شاهد جون دادن  برادر بوده .

خداوند روح هر دوشون رو شاد کنه . اما یه نکته

امروز و این لحظه

یک قدم به مرگ نزدیک تر شدیم . به خدا چطور

باید این مطلب رو هم به اینجا اضافه کنم . با نهایت تاسف و تاثر باید در گذشت پدر دوستم ؛

پدر آقای مصطفی خمسه رو به اطلاع دوستان برسونم  .  واقعا  امسال  براشون  روز  پدر  چقدر سوگ وار شد . روحش شاد .

 آشناترین غریبه