آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

X
تبلیغات
رایتل
آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است
آشناترین غریبه
دوشنبه 26 شهریور‌ماه سال 1386
من می مانم

با سلام به تمامی عزیزانی که به این پست بر می خورند و می خونند و لذت می برند .

باید بگم که بعد از گذشت چند روز پس از اولین کامنت مبنی بر این که این دست نوشته برای

فرد دیگری هست  . به تحقیق پرداختم و از مجتبی عزیز (هم زبون)پرسیدم و مجتوجه شدم

 که ادعا این دوست عزیز کاملا درست هستش و من هم الان اومدم این رو فقط بگم و از صاحب

اثر معذرت خواهی کنم .

 

دوستان عزیز در خلوت دل   http://www.del.sub.cc/

 

معذرت می خوام که بدون اجازه این مطلب رو توی وب لاگ خودم گذاشتم ولی من هرگز

ادعا نکردم که این مطلب به نام هستش و از وب شما هم  برنداشتم .

 

چه زود  روزگار می گذرد و یادگارها می ماند و خاکریزهای کوچک خاطرات ، اما من از خاطرات

 

 فقط خوبی ها را می بینم و همه را در صندوق محبتم کنار دیگر خوبی ها ، با محبت جمع می کنم .

 

می گذارم ، آب دیده هایم به احساس درونم رشد و روشنایی با محبت بخشد . به همه آن چیزهایی

 

 که آرام بدست می آورم درود می فرستم و با آن چه از دست داده ام بدرود ....گذشته .... و من گذرش

 

 را دیگر به باور نشانده ام هر چند سخت بود اما گذشت و دیگر بر نمی گردد و من غصه رفتنش را

 

دیگر نمی خورم . باز زنده ام ، و زیر پلک های مهربانی در سایه خدا زندگی می کنم و در قلبم همه

 

 آشوب ها را که آشفته اند آب زلالی می پاشم تا آرام گیرد و در التماس نماند .

 

 

               من می مانم

                                  و

                                        خدایی که در این نزدیکی است...........

 

 


آشناترین غریبه