آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

X
تبلیغات
رایتل
آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است
آشناترین غریبه
شنبه 28 مهر‌ماه سال 1386
مشکی رنگ عشقه

وقتی بغض گلویم ترکید به کویر تبدیل شدم

از پشه پرسیدم کیستی؟ گفت: خروس بی محل

تنها دلخوشیم مرور خاطرات گذشته بود که آلزایمر آنرا هم ازمن گرفت

وقتی از زندگی سیرشدم مرگ هم برایم نازکرد

آنقدردرنویسندگی مهارت دارم که با چهارحرف "کتاب" می نویسم

 

****************************

 

   سیاهی  رنگیست

   سیاهی رازیست

   من سیاهی را می پرستم

   درآن سیاهی چه رازیست

   نمی دانم

   من روشنی ها را

   در سیاهی چشم هایم می بینم

   نور را در سیاهی آسمان می شود جست

   خواب های طلایی

   در سیاهی چشم هایم نهفته

   آرامش عجیب ترین رازهای خلقت

   در سیاهیست

   ستاره ها وماه در سیاهی آسمان

   آشکارا دیده می شوند

   ریزش باران درسیاهی ابرهاست

   روشنی های پیروزی

   درسیاهی شکست گشته پنهان

   تسلی روان پاک

   در سیاهی شب رفتن گم شده

   کسی چه می داند

   سیاهی مزارآرامشی نباشد

   برای خفتگان اندرونش؟

آشناترین غریبه