آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

X
تبلیغات
زولا
آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است
آشناترین غریبه
سه‌شنبه 4 دی‌ماه سال 1386
عریانم

این شعر رو توی چرکنویسم دیدم و نمی دونم از کجا آورده بودم . خیلی قشنکه حیفم اومد که نذارمش

اگه صاحبش پیدا شد بگه  به تا به اسم خودش بزارم .

 

من سردم است


من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد


ای یار ای یگانه ترین یار! آن شراب مگر چند ساله بود؟


نگاه کن که در اینجا زمان چه وزنی دارد


و ماهیان چگونه گوشتهای مرا میجوند


چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه میداری؟


من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم


من سردم است و میدانم


که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی


جز چند قطره خون


چیزی به جا نخواهد ماند
.
.
من عریانم ، عریانم ، عریانم


مثل سکوتهای میان کلامهای محبت عریانم


و زخمهای من همه از عشق است


                               از عشق ، عشق ، عشق

آشناترین غریبه