آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

X
تبلیغات
رایتل
آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است
آشناترین غریبه
جمعه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1389
جمعه - مغازه تنها و پر از سکوت

روز سردی است و من افسرده
راه
دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

 دور ماندند ز من آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این
ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این روز  چه قدر تاریک است
 
خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟

مثل این است که روز غمناک است

دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است

آشناترین غریبه