آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

X
تبلیغات
زولا
آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است
آشناترین غریبه
شنبه 1 آبان‌ماه سال 1389
مستی قمار

همیشه وقتی  فلانی   این  آهنگ رو برام  میخونه خیلی حال میکنم . یه حالی میشم که


 نمیدونم با چه کلماتی باید  بگم . در همین حد  بگم که خیلی این آهنگ رو دوست دارم 

 

 

اونا که تو زندگیشون قصه های خوب شنیدن

تو قمار زندگانی همه جور بازی رو دیدن 
اونا که تو خلوت شب شعرای حافظ رو خوندن
همه راه  و رفتن اما بر سر دو راهی موندن

بهشون بگین که اینجا یه نفر همیشه مسته 
یه نفر همیشه تنها سر این کوچه نشسته

بهشون بیگید که قصه اش مثل شاهنومه درازه
کی بوده کجا رسیده چه جوری باید بسازه

.

.

حالا قصه هاشو مستها توی میخونه ها میگن
اما اون همیشه مست رو توی اونجا راه نمیدن

بهشون بگین که اینجا یه نفر همیشه مسته 
یه نفر همیشه تنها سر این کوچه نشسته

دیگه گیس کمند دلها  گیسوهای رنگ برفش
دیگه میخونه جایی نیست که بیاد رو لب ها حرفش
بزارین همه بدونن که به دست غم اسیره
آخرش یه شب همینجا سر این کوچه می میره

بهشون بگین که اینجا یه نفر همیشه مسته 
یه نفر همیشه تنها سر این کوچه نشسته

من امشب سرخوش و دیوانه و مست و غزل خوانم
به جام می پناه آورده ام از غم گریزانم
گر از میخانه باز آیم مرا غم باز می جوید
روید ای دوستان من گوشه میخانه می مانم 
جان ای دل

دیگه گیس کمند دلها  گیسوهای رنگ برفش
دیگه میخونه جایی نیست که بیاد رو لب ها حرفش
بزارین همه بدونن که به دست غم اسیره
آخرش یه شب همینجا سر این کوچه می میره

بهشون بگین که اینجا یه نفر همیشه مسته 

یه نفر همیشه تنها سر این کوچه نشست


آشناترین غریبه