آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

X
تبلیغات
رایتل
آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است
آشناترین غریبه
شنبه 20 آذر‌ماه سال 1389
ساقی کربلا

سلام و دو صد درود خدمت همه عزیزان و سروران گرامی. طبق عادت هر سال اومدم فرارسیدن ماه عشق رو به همه دوستان تبریک و تسلیت بگم . 

 

 

تبریک به خاطر این که هنوز راه  و چراغی برای رسیدن به انسانیت و خودمون وجود داره 

تسلیت برای این که ، گنجینه بزرگی از ایثار ،  معرفت و وفا را از دست دادیم    

البته اشاره به این هم بکنم که خیلی ها به من میگن تو که این همه به موضوع آریای و ایران و اینجور چیزها حساس  هستی پس چرا اینجا اینطور مینوسی. باید بگم که  

بین همه ی عشق های دنیا عشق است ابوالفضل  

وفا ، معرفت ، عشق ،شجاعت ، ایثار و از خود گذشتگی و هزار صفت دیگه باعث شد که من مرید علمدار کربلا بشم. باشه تا پای برگه نوکری رو خودش امضاء کنه   

گل کردی عباس ،  کوه دردی عباس  ، ساده بگم من  خیلی مردی عباس   

 

 

 روی آسمون قلبم می نویسم با گل یاس                  که من از بچگی بودم مرید حضرت عباس

 مادرم می گفت ابالفضل صاحب سفره هامونه          عمریه زندگیهامون همگی بیمه اونه  

تا که چشم من می افتاد به قاب عکس شریفش        پی می بردم که توی دنیا هیچکسی نبود حریفش  

  

 

عقل گفتش تشنه کامی، نوش کن 

عشق گفتش بحر غیرت جوش کن 

آب گفتش بر صفای من نگر 

قلب گفتش در وفای من نگر 

عافیت گفتش کف آبی بنوش 

عاطفت گفتش که چشم از وی بپوش 

تشنگی گفتش تو را سازم هلاک 

رستگی گفتش که از مردن چه باک؟ 

 

 

 

من از تو شرم دارم دستِ خود را   

 

تو دادی هم دل و هم دستِ خود را  

  

عــلــم از دســت تــو افـتـاد امـا   

 

علــم کــردی به عالم دستِ خود را  

آشناترین غریبه