آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

X
تبلیغات
رایتل
آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است
آشناترین غریبه
جمعه 3 تیر‌ماه سال 1390
یه روز یه ترکه... یه رشتیه ...یه لره...

 

 

یه روز یه ترکه...

اسمش ستار خان بود

 

خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛ 

یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد

فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو

برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.

    

 

 یه روز یه رشتیه 

اسمش میرزا کوچک خان بود، 

 

برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد،  

برای اینکه کسی تو این مملکت ادهای خدایی نکنه، 

جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد،

اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.

 

 

 

یه روز یه لره

کریم خان زند بود،

 

ساده زیست ، نیک سیرت و عدالت پرور بود و  

تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد. 

 شجاع و بی آلایش بود در پاکدلی و رافت و مهربانی  نمونه بود. 

همه عمرش رو گذاشت واسه آبادانی و سامان دادن کشور 



حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، 

به همدیگه می خندیم،؟!!! 

و اینجوری شادیم !!!!.. ؛

 

این از فرهنگ ایرونی به دور است.  بیایید با هم بخندیم نه به همدیگه.

 

ما از تبار کوروش و فرزند جمشیدیم 

پیروز بی برده ، بت نپرستیدیم