اینک موج سنگین گذرزمان است که در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریائی از پولاد و سنگ در من می گذرد
***
در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذرگاه باران سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذر گاه سایه سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من
در گذرگاهت سرودی دگر گونه آغاز کردم
***
من برگ را سرودی کردم
سر سبز تر ز بیشه
من موج را سرودی کردم
پرنبض تر ز انسان
من عشق را سرودی کردم
پر طبل تر زمرگ
سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم
پرتپش تر از دل دریا
من موج را سرودی کردم
پر طبل تر از حیات
من مرگ را
سرودی کردم
آشناترین غریبه
ببنید صدمین پست من در بلاگ اسکای چه پستی شد
خیلی خرابم . حالا مصلحت این اتفاقات چیه نمی دونم .
ز چشم کور بر حال خرابم آب می آید
چرا جانا ترا از نالش من خواب می آید؟
این شعر زیبا از آقای رامین ترابخانی هستش که از آدرس زیر گرفته شده
http://www.shereno.com/file.php?id=9942
ای وای از این حال خرابم
زین بازی این خال خرابم
بی گناه دراین جدال عذابم
نگاه کنید بر این جمال خرابم
من سیر آب در این چال سرابم
ای وای بر این حال خرابم
هرقدم خویش بر این بال حسابم
زدست من در رفت این وصال خرابم
روزها نگاه کردم بر این جلال کتابم
ازخو دهیچ نیافتم جز این حال خرابم
ای وای از این حال خرابم
زین بازی و این خال خرابم
آشناترین غریبه
توی بارون زیر ناودون چیک چیک و ترانه جدا شدن
تو خیابون کنج میدون ناله ها مرثیه تنها شدن
داره بارون میزنه داره بارون میزنه
چیک چیک و نم نم اروم روی ناودون میزنه
اگه بارون بزنه رو دل عاشق و حیرون بزنه
تو مثل بارون میشی از راه میایی
اخر عشق خسته میشی من و میخوای
داره باورن میزنه داره بارون میزنه چیک چیک و نم نم اروم روی ناودون میزنه
داره بارون میزنه داره بارون میزنه
وقتی که از رفتنت غرق پشیمونی شدی وقتی تو ظلمت شب خسته و زندونی شدی
تو میایی و میگی پشمون شدی و دیگه از بگو مگو خسته شدم
داره بارون میزنه
وقتی که غصه غرورت و شکست
وقتی که غم روی قلب تو نشست
تو میایی میگی پشیمون شدم و دیگه ازجدایی ها خسته شدم
تو میگی اگه میشه من و ببخش که بازم عاشق و دل بسته شدم
داره بارون میزنه داره بارون میزنه چیک چیک و نم نم اروم روی ناودون میزنه
داره بارون میزنه
آشناترین غریبه
سلام و درود بر تمام عزیزان . خیلی ممنون که در این مدت ما رو تنها نذاشتید .
فعلا اومدم اینجا رو آپ کنم تا بعد که وقت کردم تمام محبت هاتون رو جبران کنم .
یه مدت هستش که تنها آهنگ آرام بخشم این ترانه شده و من رو کلی آروم میکنه .
نمی دونم که خوانندش کیه ؛ سهراب که ادعا کرده خودش خونده انصافا هم صداش خیلی شبیه هستش حالا قرار برامون یه بار دیگه اجرا کنه . هر وقت میگیم تو نیستی میگه گیتار بده بخونم ما هم که گیتار نداریم تا بدیم نطق کنه در نتیجه هنوز در پرده ابهام هستش .
هم اتاقی
هم اتاقی هم اتاقی هم اتاقی برس به دادم
اونی که دل دینم رو برده خیلی وقته نکرده یادم
درد جانسوزمو به جز تو به خدا هیشکی نمیدونه
هم اتاقی هم اتاقی برو طبیب دل بیمارم رو بیار
بهش بگو عاشقش غریبه مرده از رنج و التهاب
ای عزیزم ای عزیزم ای عزیزم برس به دادم
اونی که دل دینم رو برده خیلی وقته نکرده یادم
هم اتاقی ببین چگونه سیل اشکم شده روونه
درد جانسوزمو به جز تو به خدا هیشکی نمیدونه
آشناترین غریبه
درود و هزاران درود بر شما دوستان عزیز . دیگه بعد از روزها صبر و تحمل محرم ماه عشق و اونس با ارباب داره میاد و من به بهانه امتحانات دیگه نمی تونم نت بیام و امروز اومدم پست مربوط به محرم رو بذارم و برم .
طبق روال این چند سال باز این پست خودم رو با تبریک و تسلیت آغاز می کنم .
تسلیت: تسلیت برای خودمون که از آدم بودن خیلی فاصله گرفتیم و چون این مردان بزرگ
رو از دست دادیم یه راه گریز از مرداب برای به وجود اومده . واقعا تسلیت داره که مرگ افرادی
باید ما رو به خودمون بیاره
تبریک: تبریک برای اینکه یه ده فرصت داریم خودمون رو بشناسیم .این گنجینه های بزرگ
هنوز هم ما رو به اصل بر میگردونند و خدا هنوز ما رو فراموش نکرده
عبّاس یعنی تا شهادت یکّه تازی عبّاس یعنی عشق، یعنی پاکبازی
عبّاس یعنی با شهیدان همنوازی عبّاس یعنی یک نیستان تکنوازی
دستان او در راه شرف و مردانگی قلم شد تا قلم تاریخ، این فضیلتها را برای او
در ساحل رودِ همیشه جاری خوبیها بنگارد
جدالِ عقل و عشق:
عقل گفتش تشنه کامی، نوش کن عشق گفتش بحر غیرت جوش کن
آب گفتش بر صفای من نگر قلب گفتش در وفای من نگر
عافیت گفتش کف ابی بنوش عاطفت گفتش که چشم از وی بپوش
جان عباس با جان حسین پیوند داشت، یک روح در دوبدن بودند. عباسِ وفادار چگونه از شطّ فرات آب گوارا بنوشد، در حالی که لبهای حسین از تشنگی خشکیده است؟ هرگز، این رسم وفا به برادر نیست.
روی آسمون قلبم می نویسم با گل یاس که من از بچگی بودم مرید حضرت عباس
مادرم می گفت ابالفضل صاحب سفره هامونه عمریه زندگیهامون همگی بیمه اونه
تا که چشم من می افتاد به قاب عکس شریفش پی می بردم که توی دنیا هیچکسی نبود حریفش
آب میخواست ببوسد لبت، امّا هیهات این سبک مایه، کم از همّت و مقدار تو بود
آشناترین غریبه
این شعر رو توی چرکنویسم دیدم و نمی دونم از کجا آورده بودم . خیلی قشنکه حیفم اومد که نذارمش
اگه صاحبش پیدا شد بگه به تا به اسم خودش بزارم .
من سردم است
من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد
ای یار ای یگانه ترین یار! آن شراب مگر چند ساله بود؟
نگاه کن که در اینجا زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشتهای مرا میجوند
من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم
من سردم است و میدانم
که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی
جز چند قطره خون
چیزی به جا نخواهد ماند
.
.
من عریانم ، عریانم ، عریانم
مثل سکوتهای میان کلامهای محبت عریانم
و زخمهای من همه از عشق است
از عشق ، عشق ، عشق
آشناترین غریبه
این شب نزد ایرانیان بسیار گرامی ست . چــــــون پس از شب چله ، روزها کم کم بلند و شبها کوتاه میشوند ، آن را چیرگی روشنایی بر تاریکی و تباهی و پیروزی اهورامزدا بر اهریمن به شمار می آوردند. چنین است که هنوز ایرانیها آن را به جشن و شادمانی برگذار میکنند.
امـــا چرا این شب یلدا نامیده شد. واژه یلدا به زبان پارسی به معنای زایش است که به آنچه در تاریخ و
فرهنگ ها آمده،
در اصل جشن پیدایش میترا یا مهر بوده است که در دنیای آیین مسیح آن را با میلادحضرت عیسی برابر کردند و در سده چهارم میلادی آن را هنگام زایش عیسای مسیح قرار دادند. برخی
به این باورند که واژه یلدا نام یکی از مریدان حضرت عیسی بوده است. چنانکه سنایی گفته :
بـه صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا
که البته این باور، خاستگاه یا بن مایه تاریخی ندارد، ولی آنچه آشکار است این است که میتراییسم به
وسیله لژیونهای رومی از راه آسیای کوچک «ترکیه امروز» در اروپا گسترش پیدا کرد و چند سده نیز
آیین رسمی امپراتوری روم بود و مهرابه های فراوانی که پرستشگاه مهریان بود در اورپا ساخته شد تا
آن که کنستانتین امپراتور روم که به پدر کلیسا مشهور است در آغاز سده چهارم میلادی به طرافدارن
آیین مهری را شکست و آیین مسیح را جانشین میتراییسم کرد و برای جلوگیری از برگذاری جشن آیین
مهری به این بهانه که چون مسیحیان، عیسی را مظهر نور میدانند، شب یلدا را که با زایش حضرت
مسیح برابر شده و به نام میلاد مسیح جشن بگیرند. کلیسای روم نیز به طور رسمی بیست و پنج
دسامبر را برای برگذاری جشن میلاد مسیح پذیرفتند، مگر یک فرقه از آنان که ششم ژانویه را هنگام
زایش مسیح برای خود قرار داد .
شب چلتون خجسته باد
آشناترین غریبه
شعر زیبایی از یغما گلرویی
دوست ترت می دارم از خورشید
که دیری ست سرزدن در این دامنه را - به حیله - لاف می زند
دوست ترت می دارم از ماهْ
که جراحت ِ پنجه ی هزار پلنگ ِ عاشق را بر چهره دارد
دوست ترت می دارم از پرندگان
که لال می گذرند
از آبشار
که ذبح هزار عقابِ سرچشمه را خبر می دهد
با کـَفْ خون ِ سرخ موج هایش
از درختان
که دسته ی جانی ِتیغ ِ تَبَرْ می شوند
و برادران هم ریشه را درو می کنند
دوست ترت می دارم از تمام انسان ها
که عصمت ِ نام خود را برافروخته اند
به یکی بوسه بر دست ِ بی ترحّم سلّاخ
تو را دوست تر می دارم از رؤیاهای خویش
چرا که تو به باز نشستن ِ تمام رؤیاهایی
بآورد ِ تمام آرزوها
مرا از رفاقتی بی مرز سرشار می کنی
. تا دوست بدارم جهان ِ پیرامن خود را
. آبشار ُ خورشید ُ درختان را
. پرندگان ُ ماهُ سرزمینم را
. و تو را
آشناترین غریبه
درود بر تمام عزیزان . این قالبی بود که برای حاج چنگیز طراحی کرده بودم . حالا که
کار نمیکنه و از نت دست کشیده گفتم یه یادی ازش بکنیم و این دو بیتی ها رو تقدیمش کنم
به قربون خم زلف سیاهت
فدای عارض مانند ماهت
ببردی دین فائز را به غارت
تو شاهی، خیل مژگانها سپاهت
خودم اینجا دلم در پیش دلبر
خدایا این سفر کی میرود سر
خدایا کن سفر آسون به فائز
که بیند بار دیگر روی دلبر
تو دوری از برم، دل در برم نیست
هوای دیگری اندر سرم نیست
به جان دلبرم از هر دو عالم
تمنای دگر جز دلبرم نیست
فدات عزیزم
آشناترین غریبه
باز هم سالگرد شهادت میرزا کوچک جنگلی فرا رسید...
عشق به دیگری ضرورت نیست حادثه است .
عشق به وطن ضرورت است نه حادثه .
میرزا در واقعه مشروطیت به انقلابیون پیوست . او بانی جنبش جنگل بود که بتاریخ ۱۲۹۳ ه.ش. شروع به مبارزه مسلحانه بر ضد ارتش خارجی داخل خاک ایران و بریگاد قزاق، که زیر دست افسران روسی تعلیم و تربیت شده بودند، زد. تعداد زیادی از انقلابیون جنگل هم در درگیریهای مسلحانه با لشکران انگلیس، روسیه و ارتش سلطنتی قاجار کشته شدند.
جنگلی ها هدف خود را "اخراج نیروهای بیگانه، رفع بی عدالتی، مبارزه با خودکامگی و استبداد و برقراری دولتی مردمی" اعلام می کردند. در همین راستا در روز یکشنبه ۱۶ خرداد ۱۲۹۹ هجری شمسی قوای جنگل با انتشار بیانیهای تشکیل کمیته انقلاب سرخ ایران و الغاء اصول سلطنت و تأسیس حکومت جمهوری را اعلام نمودند
او بارها در برابر مردم گیلان هدف از نهضت خود را احیای ایران اعلام کرد و یادآور
شد که میرزا کوچک هرگز اسلحه را از خود دور نمی کند، مگر وقتی که مطمئن باشد،
افراد ایرانی از تجاوز متجاوزان بیگانه و ستمکاران داخلی مصون و از امنیت و رفاه
برخوردار هستند .
شبیخونهای بسیار فراوان قوای قزاق نیروهای جنگل را وادار به عقب نشینی نمودند و بعضی از سران تسلیم یا کشته شدند. میرزا باتّفاق تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، جهت رفتن به نزد عظمت خانم فولادلو، که همیشه از میرزا حمایت میکرد، به کوهای خلخال زدند ولی دچار بوران و طوفان گردیدند و سرانجام زیر ضربات خرد کننده سرما و برف بتاریخ ۱۱ آذر ۱۳۰۰، هنگامی که میرزا هوشنگ را به کول گرفته بود، از پای در آمدند.
امروز که در شهرهای گیلان شعر بزرگداشت او را میخواندند به نام او توجه یی می کنم
(میرزا کوچک خان جنگلی) و ناگهان یاد شعر مرحوم شیون فومنی افتادم که میگفت:
«چرا گی، میرزای خان؟ خان اون کوچیکه کنه، اونی که رعیت خونه بخورده بو خان بو»
(چرا به او خان میگویید خان او را کوچک میکند، آنکس که خون رعیت را خورده بود خان بود)
و شیون در جای دیگر از عزت او میگوید:
«به دنیا زنده ننستی نه شیخ نه شاه»
(در دنیا نه شاه و نه شیخ را به حساب نمی آورد).
میرزای عزیز
هنوز بوی مردانگی و شجاعت تو در جنگلهای گیلان پیچیده است.
ستاره آزادی خواه گیلان یادت را همواره گرامی میداریم...
ایران هرگز نام وطن پرستان را فراموش نمیکند
آشناترین غریبه