آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است
                                                                                                                آشناترین غریبه

شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 1 بهمن ماه سال 1390
مات . . .



شده ام مات در میان این آدمک ها


کسی هست که غم هایم را کیش کند



جمعه 16 دی ماه سال 1390
جهنم اینجاست


جهنم جاییست که 


تنها وسیله گرم کردن پاهای یخ زدۀ یک دختر بچه ،


 اگزوز ماشین است

چهارشنبه 30 آذر ماه سال 1390
شب اهورایی



آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!

بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی

بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی

بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی

فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟

جوجه ها را بعدا با هم میشماریم . . .

چهارشنبه 9 آذر ماه سال 1390
علمدار کربلا




ای علقمه از خروش آن مست بگو


از تشنگی و ساقی بی دست بگو


دیدی که چنان شکست و آهی نکشید


زیباتر از این ، رشادتی هست؟ تو بگو!

چهارشنبه 25 آبان ماه سال 1390
سپاس


به خاطر همه ی عزیزانی که تولد بنده یادشون بوده سپاسگذارم




حاجی خیلی میخوامت

یکشنبه 17 مهر ماه سال 1390
...apple

 


سه سیبی که دنیا را تغییر دادند ...

 

سیبی که حوا گاز زد و انسان به زمین رانده شد


سیبی که به نیوتون اصابت کرد و جاذبه زمین کشف شد


 سیبی که  استیو جابز پدید آورد و زمین  دگرگون شد



روحش شاد و یادش گرامی باد

آشناترین غریبه

شنبه 2 مهر ماه سال 1390
خشکیده و زردم


خشکیده و زردم چه غم انگیز چو پاییز


گلدشت  وجودم شده گلریز چو پاییز


 در قحطی احساس دریغا که مرا نیست


هم ناله بجز مرغ شب اویز چو پاییز


 گلزار دلم بی نفس مهر تو خالی است


از نغمه ء پر شور و دل انگیز چو پاییز


 دردی که مرا ریخته در خویش صد افسوس


در چشم کسان هست چه ناچیز چو پاییز


 من مانده ام و غربت و یک داغ جگر سوز


با یک دل تنها و خزان خیز چو پاییز 

شنبه 22 مرداد ماه سال 1390
زخم ها. . .




تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم

باز نه زخمهای من خوب میشود

نه زخمهای تو ...

دوشنبه 10 مرداد ماه سال 1390
من و مترسک و کلاغ ها


من و مترسک و کلاغ ها

مترسک ناز می کند

کلاغ ها فریاد می زنند

و من سکوت می کنم....

این مزرعه ی زندگی من است

خشک و بی نشان

جمعه 3 تیر ماه سال 1390
یه روز یه ترکه...  یه رشتیه ...یه لره...

 

 

یه روز یه ترکه...

اسمش ستار خان بود

 

خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛ 

یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد

فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو

برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.

    

 

 یه روز یه رشتیه 

اسمش میرزا کوچک خان بود، 

 

برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد،  

برای اینکه کسی تو این مملکت ادهای خدایی نکنه، 

جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد،

اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.

 

 

 

یه روز یه لره

کریم خان زند بود،

 

ساده زیست ، نیک سیرت و عدالت پرور بود و  

تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد. 

 شجاع و بی آلایش بود در پاکدلی و رافت و مهربانی  نمونه بود. 

همه عمرش رو گذاشت واسه آبادانی و سامان دادن کشور 



حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، 

به همدیگه می خندیم،؟!!! 

و اینجوری شادیم !!!!.. ؛

 

این از فرهنگ ایرونی به دور است.  بیایید با هم بخندیم نه به همدیگه.

 

ما از تبار کوروش و فرزند جمشیدیم 

پیروز بی برده ، بت نپرستیدیم


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>