آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است
آشناترین غریبه
شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1392

دیشب  با خدا دعوایم شد ......


باهم قهر کردیم .....فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد......


رفتم گوشه ای نشستم .... چند قطره اشک ریختم..... و خوابم برد


صبح که بیدار شدم .... مادرم گفت...


نمیدانی از دیشب تا صبح چه " بارانی " می آمد ....!!