آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

X
تبلیغات
رایتل
آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است
آشناترین غریبه
سه‌شنبه 25 مهر‌ماه سال 1385
بی ترانه خواهم رفت
 
من اینجا خیلی وقت است

چشم براه مسافری مانده ام که انگار هرگز نخواهد آمد

و همه دلخوشیم به ترانه ایست

که یکروز اگر بیاید سر خواهم داد

من یادم نیست همنفس روزهای غریب تنهایی

کدام روز دلگیر

در انتهای کدام رویا ,پا به راه رفتن

آنقدر دور شد که هیچوقت

در هیچ خوابی هم دیده نشد

من گم می شوم در خاطره هایم

فراموش می شوم در آرزوهایم

و هنوز هم شعر قشنگ روز های بارانی را زمزمه می کنم

و در این تنهایی ,وای اگر باران هم

بوی دل انگیز مسافر خسته را برایم به ارمغان نیاورد

تا ابد چشم براه ,بی ترانه خواهم ماند

بی ترانه خواهم رفت ...!؟ 

آشناترین غریبه