آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

X
تبلیغات
رایتل
آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است
آشناترین غریبه
پنج‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1385
خاک در اندیشی باران..

سلام عزیزان خوبید. خیلی وقت بود که آپ نکرده بودم . ولی الان اومدم  با دست پر هم اومدم.

 

خاک در اندیشه ی باران نبود

هیچ نشانی ز بهاران نبود

بال و پر چلچله ها خسته بود

پنجره ی باغ خدا بسته بود

شب چه شبی بود!

شکوه آفرین

چشم به راه تو زمان و زمین

شهر اگر تیره و تاریک بود

لحظه ی لبخند تو نزدیک بود

تا تو فرود امدی از اوج نور

روح زمین تازه شد از موج نور

از نفس گرم تو گل جان گرفت

باغ طراوت سرو سامان گرفت

سبز شد از لطف تو صحرا و دشت

قافله ی چلچه ها باز گشت

آمدی و زمزمه آغاز شد

روزنه ای روبه خدا باز شد

امدی و نوبت فردا رسید

فصل شکوفایی کلها رسید

 

........................................................................................................

 

آشناترین غریبه