آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

X
تبلیغات
رایتل
آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است
آشناترین غریبه
دوشنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1387
دو روز عمر

 

قبلا گفته بودم که زندگی چه جوریه  ,  ولی باز به حرف خودم ایمان آوردم

 

زندگی  مثل  اوج  پرواز  کلاغ  پَستِ

 

این پیامک هم از تنهای تنها بود :

وقتی نیم نگاهی به این دنیا انداختم

دیدم ارزش نگاه کردن را ندارد

چشم بستم و دیگر نگشودم

شما بمانید و دنیایتان

خوش به حاله من که

 هرگز نخواستم اسیر این دنیا باشم

و به امر پروردگارم سر تعظیم فرود آوردم

 

با تو صحبت می کنم که بهترین شنونده ای

الهی :  ازپیش خطر و ازپس راهم نیست ، دستم گیر که جز فضل تو پشت  و پناهم نیست ، ای بود ونابودمن تورایکسان ، ازغم مرابه شادی رسان .

 

الهی : اقرارکردم به مفلسی وهیچ کسی ، ای یگانه ای که از همه چیز مقدسی ، چه شود اگر مفلسی را به فریاد رسی ؟

 

الهی : اگر با تو نمی گویم ، افکار می شوم ، چون با تو می گویم ، سبکبار می شوم .

 

الهی : ترسانم ازبدی خود بیامرز مرا به خوبی خود ، ابلیس در آسمان زندیق شد ، ابوبکر در بتخانه صدیق شد ، برگناهم دلیری مکن که حق صبور است خویشتن را غرور مده که او غفور است .

 

میگن خدا هرچی بلا سر آدم بیاره بازم یه جای شکر باقی میذاره.

خدا یا شکرت :

که عذاب نکشید

                 که پاک رفت

                                   که زیبا رفت

شکرت  

کوله بارم اگرچه از توشه راه، تهی است، انباشته از توکل که هست
اگرچه از پنجه های وحوش گناهانم بر چهره ام خون ترس نشسته است.
اگرچه دستم از آنچه کرده است می لرزد و اگرچه موریانه های بیم ، استواری پاهایم را سست کرده است،

 دلم امیدوار رحمت توست و خاطرم جمع لطف تو

اگرچه خزه گناهانم مرداب دلم را هر لحظه به عفونت عذاب نزدیک می کند،
 آفتاب اطمینان به تو هنوز در آسمان وجودم می درخشد.
اگر خواب سرد زمستانی گناه، دلم را به انجماد کشیده است،
 نسیم بهاری اعتماد به لطف تو در آوندهای دلم هیجان تازه آفریده است.
اگر دانه وجودم در زیر خاکهای غفلت و نسیان،
 در اشتیاق دیدار خورشید تو، شکفتن را از یاد برده است،

 

آشناترین غریبه