آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

X
تبلیغات
زولا
آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است
آشناترین غریبه
چهارشنبه 13 آبان‌ماه سال 1388

در این سرزمین باران های نقره ای  

که آرام آرام خیسم میکند 

مرا مجال هیچ  قدم نیست  

چراغها همچنان قرمز است 

انگار که دیر زمان است در پشت این چراغ  

محکوم به ایستادنم 

و اما مرا توانی به حرکت نیست 

اینجا برای هیچ یک آشنا نیستم 

در سرزمین خویش هم غریبه ای بیش نبودم

آری من همان آشناترین غریبه ام 

 

آشناترین غریبه