آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است

X
تبلیغات
رایتل
آشنایی که در خلوت چشمانت غریب است
آشناترین غریبه
پنج‌شنبه 3 دی‌ماه سال 1388
ز نو آمد محرم ... به تن کن رخت ماتم
ساقه‌ی گل ، غنچه‌ی گل در گلستانم تویی         نرگس خوش ‌بوی دشت لاله زارانم تویی 

  

یک بار دیگه محرم اومد و ما رو تکونی داد که شاید از این همه گناه دست بکشیم و به انسانیت خودمون برگردیم فرا رسیدن محرم رو باز مثل سالهای گذشته تبریک و تسلیت عرض می کنم.


تبریک به خاطر این که باز هم راهی برای رسیدن به انسانیت و خودمون وجود داره

تسلیت به خاطر این که گنجینه بزرگی از ایثار - معرفت و وفا را از دست دادیم.   

روی آسمون قلبم می نویسم با گل یاس                    که من از بچگی بودم مرید حضرت عباس

مادرم می گفت ابالفضل صاحب سفره هامونه             عمریه زندگیهامون همگی بیمه اونه

تا که چشم من می افتاد به قاب عکس شریفش           پی می بردم که توی دنیا هیچکسی نبود حریفش

 


آبروی آب می ریزد...

        اگر که تشنه کامم از باده ی تو مستم                  چه غم اگر جدا شد از عشق تو دو دستم



آشناترین غریبه